اهل ظهور
 
قالب وبلاگ

خداوند، مادام که نیازمند یاری ات هستم ودست خالی نیازم به سویت دراز است ، پرسشم از خویش واز غیر است که من بی مقدار که اگر دست یاریگر تو یاریش نکند ، حتی یارای ، یاری خویشم نیست پس چگونه باید یار یاری چون تو باشم که خود یار و یاریگر ویاوری وپروردگار ، آفریدگار، یار ویار ویارو یاور من ، در پس این پرسش ، دانایی اندک آدمی ام پاسخ می دهد انگار ، که یاری کردن تو ویار بودن با تو ، همانست که پیوسته دست نیازم به سوی تو باشد وبس وپیوسته خواهان ، خواستگار ، خاطر خواه یاری چون تو باشم وآن که در اجراء واشاعه ی خواسته ها وشریعت تو ثابت قدم باشم وخداوند، این ها که گفتم همه از سر نیاز بود واز سر عشق واصرار وابرام بر خویش که دست از یاری ات بر ندارم که نشویم، که دست از یاری ام نشویی ودر یاری ودوستی با خودت اگر لایقم که نیستم واگر درخورم که نیستم واگر شایسته ام که نیستم .اما با همه نیستی ام ثابت قدمم بداری وپایدارم کنی وهماره ،هماره یارم باشی.

خداوند ، نزدیک تر از...

برگرفته از تیتراژبرنامه سمت خدا

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 0:18 ] [ سمیه ]
عکس هایی از بهشت روی زمین برای آرامش روح !

خداوند ، گاهی که به فرشتگان نوید آفرینشم را دادی ، با آنکه هنوز هیچ بودم وهیچ وهنوز ،حتی عدم را ترک نگفته بودم وهنوز گلی بودم بی جان و بی روح مستی ام آغاز شد وآن گاه که آفریدگار دست توانای تو تکاملم می بخشید جسم خاکی حتی از سرم زیادی بود که تو منت بر این مخلوق بی چاره وبی جان تمام کردی وجان بی جانم را به دمیدن روح وجان الهی ات ،آذین بستی واین شدم ، این شدم که اکنونم وخداوند آن دم که در گذر از عدم به جان ودرست لب مرز هست ، خلایق را فرمان به سجده ام می دادی چه غروری از من می گذشت وبر من می تاخت ونمی دانم ، نمی دانم آفریدگار اگر زمان سجده ی همگان بر من غرور وکبر ابلیس در پیچش از فرمان تو، پیش چشمم نبود ورانده شدنش نهیبم نمی زد وبه خویشم نمی آورد چه بر سرم آدمیتم می آمد وحالا که از غرور وسرنوشت شیطان درس گرفته ام ، این شده ام واگر نبود این درس واین تلنگر چه بر سرم می آورد غرور. وتنها دل گرمی ام خداوند ، در کوران این غرور ، روح خداوندی توست که در کنار هزاران صفت نیک ، انصاف در نهادم نهاده که کلاه خویش قاضی کنم وبدانم که سجده ی آغاز خلقتم به حرمت توانایی تو بوده است وبس نه وجود ناتوان من .

خداوند ، نزدیک تر از...

برگرفته از تیتراژ برنامه سمت خدا

 

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 0:7 ] [ سمیه ]
 

عكس هاي رويايي پاييزي (10 عكس)

 

مهربانی تو در همه ی لحظه هایم جاری بوده وهست .

دوستت دارم به خاطر همه ی خوبی هایت.

تنهایم نگذار که بی تو سقوطی سخت خواهم داشت.

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 ] [ 23:42 ] [ سمیه ]
 

                       

پروردگار ، روزگارانی ست که حقیقت بر دوش ونشانی تو در دست ، دل به راه زده ام . ابلیس همسفرم شده است ، تا راهزن حقیقت بر دوش ودر کوله بارم باشد. گاهی کمک ومدد را بهانه می کند وسنگینی حقیقت را از دوشم بر می دارد تا به قول خودش سبک تر وآسان تر سفر کنم وگاهی نشانی تورا از دستم می گیرد تا راه کوتاه تری نشانم دهد وخلاصه آنکه آزاری شده ودردسری، الــتـفـاتــش.

وحالا در میانه وکمرکش مسیر خداوند


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 21:13 ] [ سمیه ]
 

 

                             

خداوند ، می اندیشم امروز آن روز است که پس از مرگ وخفتنی کوتاهتر از زندگانی کوتاه دنیا زنده وحاضر بازگشته ودر محضرت حاضرم .شگفتم نیست از این که آنچه حتی خود از کردارم خاطرم نیست را پیش چشمم می آوری ورونمایی می کنی که پیش تر وعده کرده بودی که کردار گذشته وآثار وجودی آینده ام را همه ثبت خواهی کرد . اما شگفت وحیرت از خویش


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 21:9 ] [ سمیه ]

پنج شنبه يا جمعه عيد مي شود واين عيد هم مثل هزار وصدوهفتاد ونه عيد ديگر ، بايد بدون مولا نمازش را بخوانيم ودعا كنيم سال آخر غربت مولايمان باشد .روز عيد فطر چيزي را كه سال ها منتظرش هستيم را از خدا بخواهيم .

عيد سعيد فطر بر همه ي مسلمين مبارك باد.

اللهم عجل لوليك الفرج

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 23:51 ] [ سمیه ]
 

پروردگار، روزی اهل روزگار در این روز وهر روزگار از جانب تو وبه دست روزی رسان وروزی دهنده تو بوده است. من آدمی روزی از تو می گیرم وشکر کرده وناکرده روزگار می گذرانم . بی آنکه بیاندیشم عظمت وقدرت واقتدار ابدی تو را که این گونه


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 23:36 ] [ سمیه ]
 

 

  خداوند ، خوب می دانم که گام در مسیری نهاده ام که مقصدش با تو نسبتی دارد وهر چند خیال کردم گام هایم به سمت افقی بی بازگشت می روند، اما این افق واین انتها از بدو حرکت وآغازین گام بازگشت مطلق بوده است


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 23:30 ] [ سمیه ]

 

چه کسي مي‌رسد به داد دلم، راهکاري به من نشان بدهد

ها! بمانم و يا...، دلم گويي، باز هم بايد امتحان بدهد

پشت اين توري خزاني رنگ، کي بهار آمد و به تندي رفت

چه کسي مي‌تواند از اين باغ، سبدي دست ارغواني بدهد؟

فصل باراني که مي‌رسد از راه، دلم از شرم آب خواهد شد

کوزه ابر اگر که نتواند، جرعه‌اي دست استکان بدهد

رنگ مي‌گيرد از شقايق‌ها، هر که با عشق نسبتي دارد

سايه‌اش مستدام ساقي‌ ما، ساغري تا به دستمان بدهد

پر احساس خيس بارانم، پُر حسّ شگفت روييدن

باد بايد که همّتي بکند، تا تکاني به آسمان بدهد

روي بوم شب اين که مي‌بيني، نقشي از آفتابگردان است

تا در اين حجم تيرة ترديد، خطّ خورشيد را نشان بدهد

اي مسافر! اميد ما با توست، باز گرد و زمانه را درياب

چه بگويم که عيد ما با توست، دور گردون اگر امان بدهد

[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 23:1 ] [ سمیه ]
 

عدالت  كوچ كرده ،دوباره در سايه ي ذوالفقار علي عليه السلام كه در دست مهدي (عج) است خواهد آمد . ان شاء الله

ۓ ₪ۓ ₪ۓ  اللهم عجل لوليك الفرج ۓ ₪ۓ ₪ۓ

اي شاه اقليم وجود امروز اميرالامراء جزتوكسي نيست

برناله ي دل غيرتوفريادرسي نيست

تو يوسف گمگشته واسلام چويعقوب

بهر پدرپيرتو،ديگرنفسي نيست

ۓ ₪ۓ ₪ۓ  اللهم عجل لوليك الفرج ۓ ₪ۓ ₪ۓ
ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 22:56 ] [ سمیه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • بیا اینجا
  • آریس دی ال